امروز ناهار. خونه ایکس بزرگ اینا بودم ایگرگ متوسط و ایگرگ کوچیک هم بودن به نوعی دور هم جمع بودیم ظرف هایی که نمیشد داخل ماشین گذاشت رو دقیق شستم بعد هم گاز رو تمیز کردم ایکس بزرگ شگفت زده شد که نوینا وسواسی شدیا:دی قبلا ظرف ها رو هم جامع نمی شستی و حالا سینک و گاز هم تمیز کردی! گاز چقدر تمیز شده با چی تمیزش کردی ؟! بیانات قبلا مهمون که داشتیم ظرف ها که از یه حدی بیشتر میشد کمرم خسته میشد دیگه نمیتونستم بشورم و از یه جایی به بعد خداحافظی می کردم: دی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
در روز جاری جزو آخرین جلسات کتابخوانی بود٫ جلساتی که در آغازش استرس زیادی داشتم و واقعا نمیدونستم چی کار باید بکنم و چطوری مدیریتش کنم؟ و در روز جاری کلی آدم در کنار هم بودن که با عشق و حال خوب اومده بودن و این تعداد نفرا برای جلسات آخر به نظرم رکورد زدن هست و عالی و این که هنوز تموم نشده٫ سراغ دوره ی بعدی رو می گرفتن که گفتم من فعلا یک سالی باید استراحت کنم:))) و دستاورد خود من از این دوره٫ افت کمالگرایی و عدم موکول کردن کارها به لحظه به آخر بود.
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
از معدود روزای تعطیل بود که کلی حس خوب داشتم و راضی بودم ازش (خدارو شاکرم بابت آرامش و سکوت و عدم اختلال به واسطه مهمان و مهمانی )تمیز کردن وسایلم
خوندن کتابجمع بندی یه سری کارها و اولویت بندیفیکس کردن روتختی امخوندن کتابیه فایل از دکتر بصیریجمله تاکیدی هامگوش دادن هندسه رزوننس با وجود مقاومت های قبلی (جالبه که این بار مقاومت نداشتم)انباکس و شستن شیکر امخالی شدن نیمی از میز کنار تخت:)خودآگاهی به تغذیه امآگاهی روی حس های بدن امو یه چیز جالبی بهروزا حس می کنم که به نظرم می رسد اثر یوگا و ذهن آگا
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
پس از ده روز که تلفنی صحبت کرده بودیم بالاخره رفتم و دیدم ... به دلم نشست٫احساس می کردم با آدم منصف و خوبی طرف هستم
امیدوارم پر از خیر و برکت باشه و اگر به صلاح هست راه هموار بشه امیدوارم ایگرگ بزرگ نخواد بهانه گیری کنه٫ هر چند قاطع صحبت کردم باهاش که من تصمیمم رو گرفتم ولی خب به هر حال پدر هست و نگران در روز جاری طی تلفنی صحبت کردن مون دیدم بخش زیادی از نگرانی ها و احتیاط های زیادم به اون رفته :( #خدیا شکرت
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
زندگی خیلی عجیبه یه روزی دورترین رویامون (نه حتی هدف و ارزو٫ رویا!) مون رو زندگی می کنیم و ایدمون میره چقدر در حسرتش بودیم من امسال دو تا از رویاهام رو زندگی کردم. ۱.مدلی از ارتباط که سالم باشه و بدون جذب طرحواره ای اگر چه مسیر مون جدا بود ولی بهم نشون داد که میشه ۲.زندگی مستقل. با این که چند بار خیلی جدی برای اقدام کرده بودم ولی با همزمانی هایی رو به رو شده بود که نمیشد ...امیدوارم لبریز از خیر و برکت باشه و ممنونم که آدم هایی از جنس خودت سر راهم قرار
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
وقتی جدا شدیم یه تعدادی از پیام های خودم رو پاک کردم با عکس ها و بقیه موند و وقتی رسماً باهاش خداحافظی کردم بلاکش کردم.چند روز بعد دیدم تک تک پیام های خودش رو تو پیامرسان ها پاک کرده فقط اون دو تا ویدیویی که دوستش داشتم و برام فرستاده بود رو گذاشته بمونه:( بعد جالبه که بلاک نکرده بود اونجا ولی توی یک پیامرسانی که هیچ پیامی. در و بدل تک ده بودیم بلاکم کرده بود
اینو که دیدم بیشتر قلبولی شدم براش (این که وقت گذاشته ولی چیزی که من دوست داشتم با خودش دوست داشته من ببینم رو نگه داشته)....اگر چند س
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
اولین روزی بود که از خونه خودم داشتم می رفتم سرکار پس از مدت ها و ماه ها خودم رو می دیدم توی آیینه که موقع سرکار رفتن شاد و خوشحالم حتی اینه سرویس بهداشتی هم منو خوشحال نشون میده.... انگار تازه سیستم عصبی ام داره ریست میشه و می فهمم دقیقا چه زمانی به چی نیاز دارم؟ واقعا واقعا احساس خوبی رو تو لوکیشن نوینم تجربه می کنم٫ آرامش عمیق٫ در لحظه بودن٫ برکت٫ نظم. امیدوارم مانـــا باشــــه #خدایا شکرت
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
وقتی آقای «جوشی» رو با آبی مقایسه می کنم٫ بیشتر تر می فهمم شخصیت آبی از خیلی از جهات برای من متناسب تر و کم اصطکاک تر بود. :( خدایا٫ چون به شفابخشی وبلاگم اعتقاد دارم! آقای «جوشی» حالش رود زود خوب بشه دیگه کاری به کار من نداشته باشه :))) صاف کرد منو آنقدر غر زد این دو سه روزه٫ از طرفی به جاهایی دارک میشه رفتارش # من چه گناهی کردم؟
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
دلم یه هدف میخواد تو زندگی!!! یه هدف که بخوام براش تلاش کنم٫ متاسفانه هیچ چیز اونقدر در شرایط فعلی برام جذابیت نداره که بابتش تلاشی بخوام بکنم:( + دوست داشتم آبی تلاش بیشتری بکنه٫ هر چند من عاشق همین هیجانی نبودنش شده بودم و حتی اگر اصرار هم می کرد هیچ فایده ای نداشت چون من تصمیمم رو گرفته بودم ... همین دیگه
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
امروز برای اولین بار تو زندگیم دیدم یه گربه ، یه موش گرفته
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
و من آقا پیشی رو در روز ۵ تیرماه_سه شنبه_ دیدم *_* #عشق #نفس ^_^
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی