خرید بک لینک
امروز ناهار. خونه ایکس بزرگ اینا بودم ایگرگ متوسط و ایگرگ کوچیک هم بودن به نوعی دور هم جمع بودیم ظرف هایی که نمی‌شد داخل ماشین گذاشت رو دقیق شستم بعد هم گاز رو تمیز کردم ایکس بزرگ شگفت زده شد که نوینا وسواسی شدیا:دی قبلا ظرف ها رو هم جامع نمی شستی و حالا سینک و گاز هم تمیز کردی! گاز چقدر تمیز شده با چی تمیزش کردی ؟! بیانات قبلا مهمون که داشتیم ظرف ها که از یه حدی بیشتر می‌شد کمرم خسته می‌شد دیگه نمیتونستم بشورم و از یه جایی به بعد خداحافظی می کردم: دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 2:04

در روز جاری جزو آخرین جلسات کتابخوانی بود٫ جلساتی که در آغازش استرس زیادی داشتم و واقعا نمی‌دونستم چی کار باید بکنم و چطوری مدیریتش کنم؟ و در روز جاری کلی آدم در کنار هم بودن که با عشق و حال خوب اومده بودن و این تعداد نفرا برای جلسات آخر به نظرم رکورد زدن هست و عالی و این که هنوز تموم نشده٫ سراغ دوره ی بعدی رو می گرفتن که گفتم من فعلا یک سالی باید استراحت کنم:))) و دستاورد خود من از این دوره٫ افت کمالگرایی و عدم موکول کردن کارها به لحظه به آخر بود.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 2:04

از معدود روزای تعطیل بود که کلی حس خوب داشتم و راضی بودم ازش (خدارو شاکرم بابت آرامش و سکوت و عدم اختلال به واسطه مهمان و مهمانی )تمیز کردن وسایلم خوندن کتابجمع بندی یه سری کارها و اولویت بندیفیکس کردن روتختی امخوندن کتابیه فایل از دکتر بصیریجمله تاکیدی هامگوش دادن هندسه رزوننس با وجود مقاومت های قبلی (جالبه که این بار مقاومت نداشتم)انباکس و شستن شیکر امخالی شدن نیمی از میز کنار تخت:)خودآگاهی به تغذیه امآگاهی روی حس های بدن امو یه چیز جالبی به‌روزا حس می کنم که به نظرم می رسد اثر یوگا و ذهن آگاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 18:14

پس از ده روز که تلفنی صحبت کرده بودیم بالاخره رفتم و دیدم ... به دلم نشست٫‌احساس می کردم با آدم منصف و خوبی طرف هستم امیدوارم پر از خیر و برکت باشه و اگر به صلاح هست راه هموار بشه امیدوارم ایگرگ بزرگ نخواد بهانه گیری کنه٫ هر چند قاطع صحبت کردم باهاش که من تصمیمم رو گرفتم ولی خب به هر حال پدر هست و نگران در روز جاری طی تلفنی صحبت کردن مون دیدم بخش زیادی از نگرانی ها و احتیاط های زیادم به اون رفته :( #خدیا شکرت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 18:14

زندگی خیلی عجیبه یه روزی دورترین رویامون (نه حتی هدف و ارزو٫ رویا!) مون رو زندگی می کنیم و ایدمون می‌ره چقدر در حسرتش بودیم من امسال دو تا از رویاهام رو زندگی کردم. ۱.مدلی از ارتباط که سالم باشه و بدون جذب طرحواره ای اگر چه مسیر مون جدا بود ولی بهم نشون داد که میشه ۲.زندگی مستقل. با این که چند بار خیلی جدی برای اقدام کرده بودم ولی با همزمانی هایی رو به رو شده بود که نمیشد ...امیدوارم لبریز از خیر و برکت باشه و ممنونم که آدم هایی از جنس خودت سر راهم قرار

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 18:14

وقتی جدا شدیم یه تعدادی از پیام های خودم رو پاک کردم با عکس ها و بقیه موند و وقتی رسماً باهاش خداحافظی کردم بلاکش کردم.چند روز بعد دیدم تک تک پیام های خودش رو تو پیامرسان ها پاک کرده فقط اون دو تا ویدیویی که دوستش داشتم و برام فرستاده بود رو گذاشته بمونه:( بعد جالبه که بلاک نکرده بود اونجا ولی توی یک پیام‌رسانی که هیچ پیامی. در و بدل تک ده بودیم بلاکم کرده بود اینو که دیدم بیشتر قلبولی شدم براش (این که وقت گذاشته ولی چیزی که من دوست داشتم با خودش دوست داشته من ببینم رو نگه داشته)....اگر ‌چند سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 18:14

اولین روزی بود که از خونه خودم داشتم می رفتم سرکار پس از مدت ها و ماه ها خودم رو می دیدم توی آیینه که موقع سرکار رفتن شاد و خوشحالم حتی اینه سرویس بهداشتی هم منو خوشحال نشون میده.... انگار تازه سیستم عصبی ام داره ریست میشه و می فهمم دقیقا چه زمانی به چی نیاز دارم؟ واقعا واقعا احساس خوبی رو تو لوکیشن نوینم تجربه می کنم٫ آرامش عمیق٫ در لحظه بودن٫ برکت٫ نظم. امیدوارم مانـــا باشــــه #خدایا شکرت

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 18:14

وقتی آقای «جوشی» رو با آبی مقایسه می کنم٫ بیشتر تر می فهمم شخصیت آبی از خیلی از جهات برای من متناسب تر و کم اصطکاک تر بود. :( خدایا٫ چون به شفابخشی وبلاگم اعتقاد دارم! آقای «جوشی» حالش رود زود خوب بشه دیگه کاری به کار من نداشته باشه :))) صاف کرد منو آنقدر غر زد این دو سه روزه٫ از طرفی به جاهایی دارک میشه رفتارش # من چه گناهی کردم؟

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 18:14

دلم یه هدف میخواد تو زندگی!!! یه هدف که بخوام براش تلاش کنم٫ متاسفانه هیچ چیز اونقدر در شرایط فعلی برام جذابیت نداره که بابتش تلاشی بخوام بکنم:( + دوست داشتم آبی تلاش بیشتری بکنه٫ هر چند من عاشق همین هیجانی نبودنش شده بودم و حتی اگر اصرار هم می کرد هیچ فایده ای نداشت چون من تصمیمم رو گرفته بودم ... همین دیگه

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 18:14

بعد از ۱۰ سال ، سوار اتوبوس بین شهری شدم .... شب که شد حالت نوستالژی خاصی داشت چراغ های روشن بالا سرمون که قرمز رنگ بود و منقطع ..... یهو یاد اتوبوس ، کوزه های سفالی بین مسیر قم و تهران ، فیلم هایی که میذاشتن تو اتوبوس _دوران کودکیم _ افتادممعمولا ۲ الی ۳ سال یکبار میرم مسافرت و میونه خوبی با مسافرت ندارم _دروغ میگم ! مسافرت دوست دارم منتها دلم میخواد تنها برم نه با کسی!_اومدم به دیارِ ایگرگ بزرگ ..... بخشی از گذشته رو شخم زدم ....این سفر بهم یادآوری کرد چقدر همیشه از آدم ها گریزان بودم همیشه _الان دیگه اونقدرا نیست_ و چه هوای نابی ، از خنکی و تمیز بودنش _به به!_و تا دلتون بخواد غیبت کردیم دور هم .... این کار رو دوست ندارم ولی انگار پیش میاد :))))و کیف کردم از اراده خودم در برابر نخریدن وسایل بلااستفاده :))) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 7 مرداد 1403 ساعت: 19:16

دارم تو کست باکس ِ رادیو بارسا ، اپیزود ِ روتین شکوفایی رو گوش میدم.خیلی قشنگ فرق ِ عادت و روتین رو توضیح میده ... با اختلاف، اینو بیشتر از اپیزودهای دیگه اش دوست داشتم. از روتین به عنوان جزئیات و مدل انجام کار یاد می کنه تو این اپیزود .مثلا کسی عادت به کتاب خوانی داره صرفا . ولی کسی که روتین کتاب خوندن داره میتونه تایم خاصی داشته باشه واسه کتاب خوندنش ،نوت برداری کنه از مطالبی که میخونه ، صفحه ای که کتاب رو تا اونجا خونده علامت میزنه و ....کلا یه مدل قشنگ از روتین رو توی شغل ، ارتباط عاطفی ، عادات روزمره، ارتباطات اجتماعی و ... توضیح میده .من بیشترین چیزی که از روتین تو ذهنم میومد ، روتین پوستی بود که زیادتر از بقیه کارها شنیده بودم:))اون جزئیات و نظم و ترتیب رو روتین صدا می کنه تو این اپیزود .و به این فکر می کنم جز یه سری کارهای معدود، واسه بقیه کارها روتین ندارم ....سوال : شما برای چه کارهایی تو زندگی تون روتین دارید و چطوری انجامش می دید؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 7 مرداد 1403 ساعت: 19:16

دوباره به ابتدای چرخه درماندگی رسیدم .... می نویسم تا بعده ها دوره بخونمش و به یاد بیارم هیچ سردرگمی و شرایط بدی تو زندگی پایدار نیست .....نظم زندگی ام از خواب و خوراک و ... به شدت به هم ریخته این ۴۰ الی ۵۰ روزه .... از این حس که خودم نمیتونم به زندگی ام نظم بدم و یه اعمال نیروی بیرونی نیازه ، خوشم نمیاد ....از اونجایی که این مدته به شدت حالت اجتنابی داشتم ، دیگه پایش نذاشتم ....پنج شنبه هفته گذشته _یعنی ۳ روز پسش_ یک نفر باهام تماس گرفت و صحبت های اولیه کردیم ....به شدت حال ِ پریشونی دارم ... انگار تو دلم رخت می شورن .... انگار دستام مور مور میشه .... حس می کنم دوباره قراره به اسارت گرفته بشم و هر روز آب بشم ....برای اولین بار آرزو کردم کاش آنقدر پول داشتم که دغدغه مالی نداشتم و حداقل شاید میتونستم آزادانه تر تصمیم بگیرم :(کاش آنقدر این اخلاق گند رو نداشتم که هر حمایتی رو توهین بدونم به خودمم :((((حسم یه جوریه انگار هفت تیر گذاشتن روی شقیقه ام و انتخاب دیگه ای ندارم:(((گاد ... بغل پلیز .... خسته ام :( ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 7 مرداد 1403 ساعت: 19:16

امروز برای اولین بار تو زندگیم دیدم یه گربه ، یه موش گرفته

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 16:13

آنقدر این جند وقته پیشول کوچولو دیدم تو اکسپلور و اون دو تا گربه ها که براشون ترجمه فارسی گذاشتن و آنقدر غش و ضعف رفتم براشون که حد نداره :(((

#من پیشول میخوام:((((( چند تماما:((((

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 16:13

و من آقا پیشی رو در روز ۵ تیرماه_سه شنبه_ دیدم *_* #عشق #نفس ^_^

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 11:34

صفحه بندی