بعضیا (خودم !) خجالت بکشن ...! - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 15:10
صاحب مغازه ای که ازش اولین بار وسایل چرم دوزیم رو خریدم ٬ به طرز عجیبی منضبط و تمیز ِ . اینو بعد از یک سال که مغازه های مختلف رو دیدم ٬ فهمیدم !مغازش یه مغازه خیلی جمع و جوره و واقعا نگه داشتن این حجم از وسیله ها و یراق آلات به شکل مرتب ٬ یه کار فوق العاده سخته . نمونه بارز مختصر و مفیده ٬ هر چی دار...
فقط مونده بود ایشون تذکر بدن :)) - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 15:10
چرم دوزی جوریه که مدام وسایل مربوط بهش زیر و رو میشه و بهم میریزه کسی که بخواد کار کنه دائما در خودکاش وسوزنش گم میشه !در خودکار ها خیلی کوچیکه و نمیشه زدش پشت خودکار و .... پسر کوچولوی 5 ساله دیروز اومده بودخونمون که براش کار دستی درست کنم . دیروز هم وسط درست کردن کیفم رسیده بود خونمون و کلی زیپ و ...
-_^ - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 15:10
جرأت کنید راست و حقیقی باشیدجرأت کنید زشت باشید !خود را همان که هستید نشان بدهیداین بَزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی رااز چهره روح خود بزدایید،با آب فراوان بشوئید ...!رومـن رولان
صرفا جهت ثبت "یادم باشه" - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 15:10
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
تغییر تدریجی - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 15:10
امشب بعد از ماه ها یه مانتویی رو پوشیدم که یه زمانی خیلی دوستش داشتم , امشب وقتی پوشیدمش نه تنها حس خوبی نسبت بهش نداشتم بلکه فهمیدم چقدر الان ازش بدم میاد ! و تصمیم گرفتم از کمد لباس هان حذفش کنم .حالا تغییر سلیقه برای لباس یه مثال پیش پا افتاوه اس بعد حساب کردم که در روز چقدر این اتفاق به شکل هابر...
خستگی - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 5:11
خیلی خستم دوست دارم صبح که پامیشم خبری از خستگی های روحی و جسمی نباشه بی خیال ساعت گذاشتن برای فردا صبح شدم شاید یه روز غایب بودن کمک کنه که حاضر بودن های بی حضور ذهن تموم بشه
ترس - تاریخ: 1396/5/2 ساعت: 1:55
۱۱ماهه ترس انجام یه کار و رو به رو شدن با یه مساله ای ٬اعصاب و روانم رو میجوه (مصدر: جویدن) و هنوز نتونستم به ترسم غلبه کنم .
از اپشن هایی که جاش خالیه ! - تاریخ: 1396/5/2 ساعت: 1:55
یه سری وبلاگ ها رو میخونم انقدر حس و حرف مشترک هست که قد چند روز تایپ کردن ِمداوم٬ وقت واسه کامنت گذاشتن براشون نیازه .... اینجور وقتا میگم کاش میشد یه اسکرین شات بگیرم از ذهنیت و راه حلی که به دردم خورد و مشکل و حرف اصلی بلاگر دیگه ایه.
گازْ گیر! - تاریخ: 1396/5/2 ساعت: 1:55
و تمام مدت نگران بودم اسم «گازگیر» رو اشتباه نگم سوژه شه
تعاریف جدید ! - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 8:24
گفت میای دوست صمیمی باشیم ؟ خندیدم و گفتم نه همون دوست معمولی بهتره ! دوست های معمولی رو بیشتر دوست دارم . گفت دوست صمیمی منظورم اینه که شماره ی هم رو داشته باشیم . گفتم : عه ! شما به کسی که شمارش رو داشته باشی میگی دوست صمیمی ؟؟ پس من با خیلی ها دوست صمیمی ام و خودم نمیدونستم ! + ازمکالم
هوای پاک..... - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 8:24
هوای پاک..... بین سرفه های بی وقفه این چند روزم و گرد و غبار عجیب روزها ٬ یادی کرده بودم از مردم عزیز جنوب کشور.... + تاريخ چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت نويسنده x
-_- - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 8:24
و به این فکر کرده بودم که : «انقدر که یادش میفتم٬ یادم میفته؟!»
تعاریف جدید (2) - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 8:24
تو یکی از پست های قبلی خواستم تا نظرتون رو در مورد تعریف دوست صمیمی بدونم و قرار شد بعدا داخل یه پست ، این تعاریف منتشر بشه . اینم پست مذکور . نظرات مختلف دوستان با * از هم جدا شده :*راستش من توی پیدا کردن دوست صمیمی هم وسواس خاصی دارم. هر کسی رو نمی تونم به عنوان دوست صمیمی خودم قبول کنم، مگر اینک
زود نبود ؟! - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 8:24
خانم مریم میرزاخانی رفت ؛ از روی زمین به زیرزمین مهاجرت کرد . با تعجب به سفیدی ِ پس زمینه وبلاگم زلمیزنم و به سختی اب دهنم رو قورت میدم ....
شباهت - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 8:24
روزهای اول دانشجویی بود . تو لیست اساتید اسم یک استاد دیده بودم که فامیلیشون با من یکی بود . تو سایت بیشتر گشته بودم و متوجه شده بودم این استاد ٬ استاد دروس «فقهی» هستن . تصورم ازین استاد ٬ یه استاد ۵۰-۶۰ ساله با ریش هایی خاکستری - سفید بود . گذشت تا یه روز با یکی از مسئولین دانشکده کار داشتم . مس
صرفا جهت رفع تکلیف ! - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 8:24
یه وقتایی یه کارایی می کنم برای خودم ( با سطح خاص و کمی تلاش و پیگیری )٬ خودمم از قبل میدونم نتیجه ای قرار نیست بده حداقل اگر هم نتیجه ای بده نتیجه مد نظر من نیست ! اما بازم این کار رو می کنم ٬ الان نشستم از خودم می پرسم چراااا ؟؟؟؟ دلیل این رفتار چیه ؟ مثلا میخوام به خودم بگم من تلاش خودمو کردم ؟! ...
نامه ی یه دلتنگ (بیوفای سابق!) - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 8:24
دلتنگی مرض عجیبیه .... یهو بی مقدمه میفته به جونت و ولت نمی کنه ....همین مرض تو این لحظه سراغم اومده ادم باورشنمیشه ولی یه زمانی دلتنگ میشه برای چیزای که قبلا بود و بودنشون هم خیلی عادی و حتی تکراریبوده و حالا دیگه نیست یهو امشب یاد اون گوشی نقره ای کشویی افتادم که سال ها قبل با کلی پس انداز
هر چیزی به موقعش خوبه .... - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 8:24
دوست دارم از « به موقع بودن» بنویسم .... که هرچیزی اگر سر موقعش باشه ادم رو سر ذوق میاره وگرنه هیچ ارزشینداره .... همیشه همینه ٬ گاهی کلی بررسی می کنی ٬روزشماری می کنه و برنامه ریزی می کنی و اتفاقی که باید بیفته نمیفته .... شاید بعده ها اتفاقی بیفته که قبلا خواستارشبودی ولی دیگه نه حوصله اش رو دا
اونطرف ِ سایه - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 8:24
یه وقتا اتفاق هایی میفته که ظاهرش خیلی زهر داره و ادم رو بدجور مچاله می کنه ..... اما اونطرف ماجرا و خاطرات بد این اتفاقا ٬ ادم چیزایی رو میفهمه / یاد میگیره که تا عمر داره به دردش میخوره!! الان میخوام سعی کنم خوشحال باشم و اونطرف ِ سایه (خورشید) رو ببینم . * صرفا جهت ثبت و یاداوری در اینده : ا
یادم باشه (دیروز) - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 17:04
یادم باشه که اعتماد هنوز نمرده . دیروز رفته بودیم خرید و خریدمون بیشتر از پیشبینی ما از اب دراومد . اخرین مغازه که رفتیم فروشنده کارت کشید و دیدیم بله موجودی کارتمون کمه .کارت ما حدود۶۰٪ مبلغ خریدمون موجودی داشت و از اونجایی که خیلی واجب نبود اشاره کردم خرید من رو پس بدیم که درست بشه . فروشنده غر