صرفا جهت ثبت - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:35
9 بهمن (سه شنبه) : حدود 7_7:30 شب برق میره :| چراغ قوه هوشمند رو براش می فرستم . دریا میاد . این دومین باره در جهت مخالف تست می کنه . و خب خیلی شدید تر از قبل و بد ِ .
تو نمیتونی بری ؟! - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:35
ابکش شدم . دو طرف رواین بار نیدل زد . بعدش نشسته پشت میزش .وسط حرف هاش میگه راستی تو نمیتونی از این جا بری ؟؟؟ میگم وقتی اینجاییم فکر رفتن فایده ای نداره . میگه خب نه باید هدف داشته باشی باید ....
توی بد :) - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:35
هفته ی پیش رو شنبه و دوشنبه که تعطیلی رسمی هست , یک شنبه هم درر کمال تعجب(!) ما تعطیل هستیم . و خب سه شنبه و چهارشنبه و پنج شنبه هم که من مرخصی گرفتم . در نتیجه طولانی ترین زمانی میشه که ما همدیگه رو
روزهای پایان سال رو چگونه گذروندید ؟! - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:35
روزهای اخر سال ِ با یه شلوغی خاص و عجول بودن مراجعه کننده ها به خصوص خانم ها رو به روییم ! اعصابم دیگه کشش غر زدن هاشون رونداره ! همه میخوان تا قبل از عید فشرده خوب بشن !!! یکم مودم پایین بوده این رو
روزهای اخر سال - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:35
ادامه ی پست قبل اما بی ربط :همتون رو تمام مدت سایلنت بودنم میخوندم و میخونم :) از تجربه های ترمیم پریا تا حال غریب مستانه عزیزم _ از طیبه گلم و نوشتنش از شهرشون برای توقف زائرها تا تلاش برای خنثی بود
از اثرات غرور - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:49
15 دی شنبه : امتحان داشتم بعدش رفتم نوبت لیزر گرفتم . یه توپ شیطونک هم واسه ماساژ گرفتم. بعد رفتم یه سر به عزیز دل زدم . شوک شد منو دید , خانم کاف هم بود که زود رفت . توپ رو نشونش دادم گفت کوچیکه واسه
شنبه ی خونین! - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:49
22 دی (شنبه) اول روز حالمو می پرسه , گونه ام رو می بوسه و یه روز و هفته ی خوب برام ارزو می کنه . تشکر می کنم ازشِ 20 _25 دقیقه. زودتر میام . یکم کارا جلو میفته . تا 4_ 5 عصر قابل تحمله اما ساعت 6 اون
با چرکولی ترین حالت ممکن چه کنیم ؟ - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:49
29 دی (پنج شنبه) با چرکولی ترین حالت ممکن دعوتش رو پذیرفتم و رفتم 7 . انقدر چرکولک که وقتی بهش فکر می کنم حسی مشابه پشیمونی دارم . این هفته خیلی دلش دعوت می خواست و تو هر فرصتی منو در می یافت :)) 29 دی 97 (شنبه)اولین دیدار با مادر و دختر عجیب و خل و چل . دختره تو جلسه ی اول رفتنشست رو صندلی رییس !!!...
این داستان :تغییرات - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:49
خوب اون هایی که من رو می شناختن میدونستن من آدم بی اندازه صریح و رکی هستم . هر قدر هم که حدود احترام رو رعایت می کردم بازم این رک بودنم خیلی زهر داشت و شنیدن خیلی حرف ها از زبون من برای خیلی ها گرون ت
مروری بر رویداد های هفته - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:10
24 اذر (شنبه ) : سفر ایکس بزرگ به دیار مقدس 25 اذر (یک شنبه): دریا اومد ,قبلش بهش گفتم از حرفی که بهم زده بوده ناراحت شدم وبه خودم گفتم دقگه نه به خودت اجازه بده شوخی کنی نه جوری رفتار کن که به خودش
رویداد های هفته - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:10
4 دی (سه شنبه) : دریا اومد , فقط برای خودش . گفتم یه جوری ام دست نزنه! گفت چجوری ؟ وقتی ازم از مسائلی می پرسه که برام بدیهیه , جوابی براش ندارم . اخر سر که میخواستم بیام گفت خوش بگذره ! فکر می کرد میخوام برم سفر . بهش گفتم که امتحان دارم فکر نکنه چقدر نامردم تو این شرایط میخوام تنهاشون بذارم . 5 دی ...
دلبرونه ها - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 6:07
12 ابان : بعد از 6ماه دوباره همون شلوار سفید دلبره رو پوشید ! 13 ابان : مانتوم لی هست . پسر دروازه بان میگه اینم باید ابی میزدی. میگم چی ؟ انگشتش رو میزنه رو ناخنم میگه باید لاکتم ابی میزدی :)) ....... به نظرم بعد از مریض های سکته مغزی , وضع تصادفی های پا بده . تصادف واقعا میتونه ادمو ناقص کنه یه دخ...
مالی لپلی ! - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 6:07
یه مدته یه جور بدی معده ام گشاد شده ! لامصب هر چی توش میریزم پیام تکمیل نمیده :/ تو ابن دو سه ماه دو سه کیلو اضافه شدم امروز که رفتم روی ترازو با رنج بعدی وزن مواجه شدم :/ باید یه جوری جمعش کنم .... پرخوری عصبی :/ از غروب و شب شروع میشه تا موقع خواب عنوان " مالی , لپلی ,= مالاکیت لپ دار" :))
نکاه لیزری - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 6:07
خب من میشه گفت یه اخلاقی دارم که کمتر بین اجناس مونث مرسوم هست . نگاه من بیش از اندازه متمرکز و لیزری , هست ! مثلا من میتونم سال ها یه کشو رو باز کنم ولی همه ی وسایلشو نبینم !چون وقتی دنبال چیزی می گردم
یادم باشه: هیس ! - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 6:07
کتفم یه مدت خیلی اذیت بود امشب یکم ماساژ داد بهتر شد . همه چی خوب بود . تااین که میخواستم بیام دیدم یه مریض خانم حساس هست گفتم بذار کار مرحله اخرشو خودم انجام بدم این حساسه . رفتم دیدم مریض نیاز به
سایه ی سیاه - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 6:07
امروز فهمیدم یکی از مریض هامون فوت شده یه اقایی که واقعا اوضاع جسمیش خوب نبود از ته دل خوشحالم جایی نیستم که مستقیم شاهد مرگ ادم ها باشم
جملات ماندگار - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 6:07
ااین مدته یه رفتارهایی دیدم که خب تصمیم به تغییر رویه گرفتم وبمو که باز کردم دیدم ابانا این رو فرستاده , انگار که صائب تبریزی این شعر رو واسه این برهه زمانی گفته :) : من رشته ی محبت تو پاره میکنم/ شاید گره خورد به تو نزدیک تر شود...
12 مهر 97 - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:08
12 مهر_ صرفا جهت ثبت گرفتگی شونه ی چپ با برداشتن ظرف زیر میز سوزن اولین پروانه خوردن ضد حال تعلیق محل
22 مهر یک شنبه) - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:08
صرفا جهت ثبت رژ بنفش _ کرم و پس دادنش ...پاک کردن رژ با دستمال _اولین روز البالویی شرط ِ : من فقط حق دارم بوست کنم لپتو بیار جلویِ آقای دلبر :))) نقض حق .... پ.ن : سه چهار روزه رگبار میزنه ... بارون و بارون .... اخر سر که میفهمه شرایط من چجوریه میاد جوراباشو بپوشه !میگم میخوای بری حالا که فهمیدی ......
کسی شبیه به تو - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:08
یکی شبیه این گیرم بیادخوبه :) جمله ی بالا جمله ای بود از یکی از اساتید خوبم . می گفت ادم گاهی کسی رو می بینه که میگه " اگر یکی مثل این سر راهم قرار بگیره خوبه" . منظورش این بود که بعضی از ادم هاا انقدر به دلمون میشینن که دوست داریم ادمی شبیه به این ها نصیبمون بشه (مثلا به عنوان شریک زندگی!) . هفته ا...