پسری که کُپ پدر بود :) - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:08
داشتم دستامو می شستم حس کردم یه پسر کوچولوی نمکدون از چند متریم رد شد . بله !پسر کوچولو کسی نبود جز پسر ارشد ِ رییس . وقتی رفتم تو اتاق رییس سلام کردم بهش :)) وای خدا چقدرذوقشو کردم , شکل شکل شکل ِ رییس بود قیافتا , منتها اخلاقا خیلی ساده و ارومه . دومین باری بود که می دیدمش , خیلی دوست داشتم محکم ت...
طلسمی که شکسته شد .... - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:08
15 مهر : اولین تئوری و قبول 15 مهر : اولین عملی و رد 28 مهر : اولین کلاس بعداز دوسال 29 مهر : تمام :)) + شلغم و لبو :)))
پسر انگشتی :) - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:08
30 مهر 97 (دوشنبه) نمیدونم چندمین جلسه ی پسر دروازه بان ِ ؟ همون پسری که یه اشنای غریبه اس و در باره اش نوشتم " یکی شبیه به این خوبه". همونطور که نشسته روی تخت گوشی اش رو میگیره سمتم یه ویدیو تو اینستاگرام از یه فیلم سیاه سفید کلاسیک و قدیمی ِ . یه خانم میاد از خیابون رد بشه توخیابون اب جمع شده نمیش...
مروری بر رویداد های هفته _صرفا جهت ثبت - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:08
3 آبان (پنج شنبه): مرخصی ... اخ که مرخصی نطلبیده مُراده .... سرماخوردم وصبح با گلودرد خیلی شدید بیدار شدم . حوالی 11:20 دم ظهر به رییس پیام دادم پرسیدم میتونم امروز مرخصی بگیرم ؟! در کمال تعجب برنامه مرخصی جور شد !!! جزوقوانین ما هست که باید از دو روز قبل مرخصی رو فیکس کنیم اونم تازه گاهی موافقت نمی...
مشکل - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:08
یه مشکلی که مدتیه پیش اومده تغییر رویه ی وبلاگمه روزی که من این وب رو راه انداختم می خواستم بخش قابل انتشار و واضح ِ احساس و لحظاتم رو به اشتراک بذارم .... حتی یه بخش هایی از رویاهام رو .... گذشت و گذشت که یه بخش " صرفا جهت ثبت" تو وبم پررنگ شد . صرقا جهت ثبت ها مسائل نامفهومی برای شما و مسائل کاملا...
همانا سرماخوردگی از خرترین خرها عست :/ - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:08
همانا سرماخوردگی از خرترین خرها عست دارم می میرم :/ از تب و لرز , از درد از گرفتگی صدا و دورگه شدن وحشتناکش , دندون درد و کمردرد هم دارم (وقتی سینوزیت هام درگیر میشه سردرد و دندون درد می گیرم) همش به کنار من ناراحت صدامم و سرفه کردن هایی که وقتی رو دور بیفته نفسم بالا نمیاد قرمز میشم چشمام پر از اشک...
بی خوابی - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:08
امشب چیزی کم تر از سه شب قبل دارم و چیزی بیشتر . امشب سلامتی بیشتری نسبت به شب های قبل دارم و خواب کمتر به طرز عجیبی تا این وقت خوابم نبرده شاید دلیلش فکر و خیالیه که دارم شاید دلیلش اینه که این چندوقته با مسکن می خوابیدم و حالا بدنم اینجوری جواب نمیده بی هیچی !! شاید هم دلیلش اینه که کتاب نخوندم تا...
فلان فلان شده ها :/ - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 17:40
امروز روز ششمی هست که دارم حرص میخورم بابت اتفاقی که کنترلش دست من نیست و نهایت میتونم بهشون تو دلم فحش بدم که دارن کاری میکنن که زحمات و تلاش منو به باد میدن . صد البته که این حرص خوردن من هیچ فایده ای نداره . فعلا که شرایط تغییری چشمگیری نکرده و ظاهرا باید دو سه روز دیگه هم حرص کثیر تناول کنم ببین...
از استدلال های آقا پیشی - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 17:40
آقا پیشی* علاقه ی خاصی به تخمه آفتابگردون دااره و چندان میوه دوست نداره . ترفند من هم برای متقاعد کردنش واسه خوردن خوراکی های مفیدتر اینه که بهش میگم فلان خوراکی مفیدتره چون برای رشد بهتره و بخوری زودتر بزرگ میشی. چنددوقت قبل خونمون بود داشت تخمه می شکست بهش گفتم به نظرت میوه مفیدتره یا تخمه ؟ گفت ت...
توصیه هایی که نمی پذیرم! - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 16:06
خانم ایکس توصیه هایی می کنن که مضمونش اینه: خودتو بدبخت بیچاره نشون میدادی بهتر بود و کارت بهتر راه میفتاد :|||من ؟؟؟ من ؟؟؟؟ همیشه از این که شخصیت " مهرطلب" داشته باشم متنفر بودم . به هرحال نیازی نیست ادم هر توصیه ای گوش کنه ! به عبارتی. "هر چه از دست میرود بگذار برود....چیزی که به ....التماس ....ا...
وقتی از "خوب بودن جدا جدا و افتضاح بودن در کنار هم"حرف میزنم از چه حرف میزنم ؟ - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 16:06
وقتی از "خوب بودن جدا جدا و افتضاح بودن در کنار هم"حرف میزنم از چه حرف میزنم ؟تو مسیرم یه مغازه ی بستنی فروشی و کنار همین بستنی فروشی یه مغازه ی کله پاچه فروشی (کله پاچه ی پخته) هست . خب هم بستنی و آیس پک و هم کله پاچه هر کدوم واسه علاقمندای به این خوراکی ها خوبه اما کنار هم قرار گرفتن این دو تا مغا...
از دست این بدخوابی ها :( - تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 18:34
نصفه شب نوشت های درهم یک بدخواب شده :امشب کرنومتر نشون میداد که یک ساعت غلت /غلط زدم توو رخت خواب و خوابم نبرده ! دیگه دیدم فایده نداره خوابم نمیبره !سرچ کردم " چگونه شب ها راحت بخوابیم" و بعدش پریدم سر یخچال یه لیوان شیر خوردم بعد هم اومدم برای بار nام اهنگی که تو پست قبل لینکش رو گذاشتم , گوش میدم...
:/ - تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 14:46
یه مدته بی اندازه بی اعصاب و بی حوصله شدم تو اینجور وقتا هم برخلاف اکثرهم جنس هام که نیاز دارن با صحبت کردن اروم شن , من فقط وفقط نیاز به ارامش وسکوت و تنهایی طولانی دارم که متاسفانه هیچ کدومش فراهم نیست .... حضور کسی / کسایی که مدام سر به سرم میذارن و حرف میزنن میشه نقطه ی انفجار من . شرایطی که الا...
جایی درگذشته - تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 14:46
یه زمانی از گذشته ویهوسایلی از گذشته واسم شده حصار , که نتونم حرکت کنم رو به جلو, که یه جاهایی فلجم کنه . اما من کنارش میزنم . به هر قیمتی که شده , حتی قیمت از دست دادن بخشی از تعلقاتم .
از سری نوشته های درهم ِ یک ذهن اشفته ... - تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 14:11
(بخشی از پست حذف شد)سردرد های لعنتی که دوباره شروع شده ... سوم راهنمایی بودم از درس خسته شدم , دوست داشتم ترک تحصیل کنم !!!! کاش تو اوج خداحافظی کرده بودم و همون موقع ترک تحصیل می کردم !!! خوش به حال عاشقان !تحمل این راه براشون ساده تر ِ ... عاشقان تحصیل علم و دانش رو عرض می کنم ! بعدا نوشت : مرگ شر...
زجری به نام زندگی ! - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 5:51
شدیدا معتقدم به دنیا اومدن هر بچه ای , صرفا خیانت و خودخواهی مادر و پدر اون بچه هست ... دوست دارن زندگیشون به خیال خودشون شیرین تر شه یا دوست دارن طعم پدر / مادر شدن رو بچشن ... یا می ترسن از تنهایی و پیر شدن میگن بذار بچه داشته باشیم زندگیمون تکمیل تر شه !!! بچه دار میشن که خوشحال تر از گذشته باشن ...
دکتر هلاکویی - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 5:51
یکی از دوستان بلاگرم ((سحر)) ارادت خاصی به دکتر هلاکویی داره . وقتی امشب برای چندمین بار اسم دکتر هلاکویی رو تو وب سحر دیدم گفتم یه سرچی بکنم ببینم جریان چیه ؟ این طور که متوجه شدم زمینه ی اصلی مطالعه و تخصص ایشون روانشناسی و مشاوره هست . یکی دو تا کلیپ ازشون دیدم .یکی از کلیپ ها در حد کوتاه ایشون د...
ماجرای هم سفری های درون شهری ... - تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 17:44
من از استفاده کننده های پر و پا قرص وسیله نقلیه ی عمومی ام . این بین هم اتفاقای جالب و بعضا عجیب تا اتفاقات اعصاب خرد کن زیاد دیدم از ملت عزیز :)) 1- یه بار داشتم با دوستم که کنار دستم نشسته بود صحبت می کردم بعد یه خانم میانسال که صندلی جلو نشسته بود جواب میداد به ما !در صورتی که مخاطب صحبت های ما ن...
تو کِی به سن سربازی رسیدی پسر ؟! - تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 17:44
پسر ِ خواهر کوچیکه ی ایکس میخوادبره سربازی سه شنبه ی هفته ی بعد ... کِی این انقدر بزرگ شد ؟! خداحافظ ِ همه ی سربازا .
این داستان : شب هایی که بی خواب می شوم ! - تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 11:59
اسم چیستا یثربی روتو وب کتابخوار عزیزمدیدم دلم خواست برم بعد از ماه ها مجدد داستان "پستچی" خانم یثربی روبخونم . دو دقیقه پیش خوندنش تموم شد البته بخش نامه ها رو نخوندم. یادمه اولین باری که این داستان رو خوندم شب بود وموقعی بود که داشتیم می رفتیم سینما نهنگ عنبر 1 رو ببینیم ... تو راه رفت و امد این د...